مقاومت شدیدی در به پایان رسوندن 18 سالگی دارم بزرگ شدن کنکور دارد ؛مسئولیت دارد ؛ترسِ عوض شدنِ ارزشهایِ اساسی انسان در زندگی اش را دارد ؛خطر گمشدن و کمرنگ شدن دوستان را دارد !بزرگ شدن دردسر دارد ، بطور کلیانگار که تا 18 سالگی ورژن رایگان زندگیِ بعدش باید پول داد دوستان پیگیری که بعداً قراره بگید 18 سالت تموم نمیشه و فلان ؛ بنده بیشتر در جریانم ... باور بفرمایید+
یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۶ 21:59 | میم.نون
برچسب:
نویسنده: حامد فلاح

سال به سال دریغ از پارسال دقیقاً حکایت منه =|
نمیفهمم به چیه این مسخره بازیا میگن سوییت اِیتین !
شاید واقعاً سوییته ما خبر نداریم

برچسب:
نویسنده: حامد فلاح
هدف اینه سال دیگه اینموقع ،
سر جای الانم نباشم
برچسب:
نویسنده: حامد فلاح
مردن خودِش ترس نداره ،
شیوَشه که ترسناکه
مثلا من دیشب فهمیدم حاضرم همه چیمو بدم که یه مرگ بی دردسر داشته باشم
و سنم برای استرسای این مدلی رفته بالا
+ انقدر که زلزله اومد این 3 ماه بارون نیومد =|
+ یبارَم که پیش بیاد تو زندگیمون همه چی اوکی باشه هوا نمیزاره یه نفس راحت بکشیم =|
البته شمارو میگم واسه ما که پیش نمیاد ..!
+ یه دوستی هم دیشب داشت میگفت : " عجب جایی تو کره زمین گیر کردیم
زمین زیر پا سست ،هوا کثافت ،مملکت عوضی "
برچسب:
نویسنده: حامد فلاح
همش میگه :
نفسم گرفت ازين شب در اين حصار بشكندر اين حصار جادويي روزگار بشكنچو شقايق از دل سنگ برآر رايت خونبه جنون صلابت صخره ي كوهسار بشكنتو كه ترجمان صبحي به ترنم و ترانهلب زخم ديده بگشا صف انتظار بشكن سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابي؟تو خود آفتاب خود باش و طلسم كار بشكنبسراي تا كه هستي كه سرودن است بودنبه ترنمي دژ وحشت اين ديار بشكنشب غارت تتاران همه سو فكنده سايهتو به آذرخشي اين سايه ي ديوسار بشكنز برون كسي نيايد چو به ياري تو اينجاتو ز خويشتن برون آ سپه تتار بشكن
.
.
.
نـــــــمیــــــــتـــــــــونـــــــــــم
وی از الان یکی از اون داغونهاست =|
#××
برچسب:
نویسنده: حامد فلاح
بـعـد از یه نصفه روزه سوپــــر خسته کننده ، خسته و کوفته بیای خونه _ درحالی که داری به
ناهار فکر میکنی _ و ببینی کلیداتو جا گذاشتی ! پس از پونصد بار زنگ دَرو زدن ؛
بری واسه اون گوشیه عهد دقیانوس شارژ بگیری و از بابات بپرسی که کجااَن ؟ و بگه همگی اومدن خرید
درحالی که میگه حدوداً تا یه ساعت باید پشت در بمونی تا بیاد ، سرتو میکوبی به دیوار و میگی باشه
و با خودت فکر میکنی خدایا من چقدر بدبختم =|
همینجوری راهتو کج میکنی میری سمت اون فضای سبزه کوچیکه پایین خونه . حدوداً یه ربع بیکار نشستی
و از سر مجبـــوریت و این حرفا ، هندزفیریُ گذاشتی تو گوشت و داری درصد آزمونتو میگیری و
همش به خودت فحش میدی که "اینو دیگه چرا غلط زدی لامصصب" و پاتو بصورت عصبی تکون میدی.
یه پیرمرد خیلی گوگولی به مدت 30 ثانیه وایمیسته رو به روت و تا سرتو بالا میاری میره
سری دوم که از جلوت رد میشه ؛ دیگه سرتو بالا نمیاری ولی متوجه میشی که قصد رفتن نداره !
هندزفیریاتو برمیداری و با لبخند نگاه میکنی که یعنی "بفرمایید؟" ، میگه خانوم جوان
دارید درس میخونید یا میتونم چند دقیقه ای وقتتون رو بگیرم ؟
چون بشدت یاد آقاجون افتادی و اون مستــر خیلی با نمکه از وسط صندلی
میری کنار و میگی : "خواهش میکنم ، بفرمایید " برات توضیح میده که یه دبیر بازنشسته ی ریاضیه که
به روانشناسی خییلی علاقه داره و میپسرسه اگه اجازه میدی یه تست رنگی :
برچسب:
نویسنده: حامد فلاح
دیگه ایندفعه واقعاً دوز #خوب_نبودن ـم از دستم در رفته ! چون همه
دارن متوجهش میشن =)) قبلاً یچیزی بود بین خودم و خودم
الان یچیزیه بین خودمو و همه ! :|
و حتی اگه بخوام فراموش هم کنم که چقدررر درونم آشفتس ،
کائنات به هر ضرب و زوری که شده نمیزاره که یادم بره ...
+ فال قهوه گرفتیم ، مال همه یه مسیر آرومُ انتخابُ دوراهیُ خلاصه چیزای لایت ؛
حالا واسه من ، یه مازِ پیــــــچ در پیــچ اندر پیـ ـ ـ ـچ و یه آدم گمشده اون وسط
معنیش میشه مساعد نبودن حال روحی ، فشار و سردرگمی
+ یکی از بچه ها تو مدرسه پاسور اورد و فال و مسخره بازیو این داستانا ؛ مال من از همه وحشتناک تر بود
گفت میخوای فقط به خودت بگم ؟ =|)))
حالا ما خنده و شوخی میگذرونیم ولی ادم خودشو که نمیتونه گول بزنه
برچسب:
نویسنده: حامد فلاح
تازه دارم میفهمم
که اگه چیزیت بشه
قطعاً میمیرم ... !
" ای ماه تر از ماه تر از ماه "
برچسب:
نویسنده: حامد فلاح
ما هیچ
ما نگاه
برچسب:
نویسنده: حامد فلاح
محبت ، تا جایی که من میدونم
یچیزه مثبته ! مثبت هم باید بمونه
نمیشه قصدتون منفی باشه و محبتی که میکنید مثبت باقی بمونه
مثبت در منفی منفی :|
آدمیزاد چرا انقدر پیچیده و مزخرف و معتمد به نفسه ؟!
کاش من یه پاندا بودم
برچسب:
نویسنده: حامد فلاح
من با بند بند وجودم اعتراف میکنم که
"آدم جوگیری ام"
این فاکینگ زود اطمینان کردن به ادمها ،
و حساب باز کردن روشون برخلاف تواناییاشون
همیشه بدترین اعصاب خوردی ها و مود هارو برام به همراه داشته ولی
بااازممم ادم نمیشم =|
هیچوقت ادم نمیشم
برچسب:
نویسنده: حامد فلاح
رمزی که از اون موقعی که تلگرام ریختم روش بوده _ یادم نمیاد و حدود 20 دقیقه ی تمام
فقط به صفحه ی مانیتور نگاه میکنم :| رمز کارت بانکیمُ درست موقع حساب کردن یادم میره
و مجبور میشم وانمود کنم اون یاسمن محبیِ روی کارت من نیستم و خیلی طبیعیه که فراموش کنم !!
موقع سوار شدن BRT دوتا ایستگاه رو که رد میکنم تازه میفهمم که کجام
صبح از خونه میام بیرون فکر میکنم همه چیو برداشتم ، موقع تاکسی سوار شدن میبینم کیف پولم نیست؛
موقع باز کردن درخونه میبینم دسته کلیدم نیست =))) !
این آدمی که این روزا اَم ، من نیستم ... اینی که الان بجای منه یه آدم گیج و روانیُ خستست
" به دنبال خودم چون گردبادی خسته میگردم "
برچسب:
نویسنده: حامد فلاح
برچسب:
نویسنده: حامد فلاح

خـوبیهـ مدرسهـ رفتـن تـو تـآبستـون ـاینهـ کهـ
1 مهـر اونقـدری کهـ وـآسهـ بقیهـ شیتـی بنظـر میـآد
وـآسهـ مـآ نیـست 

p.s : کـآزِت ، وـآتـس رـآنگـ ویـد عـآس ؟!
برچسب:
نویسنده: حامد فلاح