بـعـد از یه نصفه روزه سوپــــر خسته کننده ، خسته و کوفته بیای خونه _ درحالی که داری به
ناهار فکر میکنی _ و ببینی کلیداتو جا گذاشتی ! پس از پونصد بار زنگ دَرو زدن ؛
بری واسه اون گوشیه عهد دقیانوس شارژ بگیری و از بابات بپرسی که کجااَن ؟ و بگه همگی اومدن خرید
درحالی که میگه حدوداً تا یه ساعت باید پشت در بمونی تا بیاد ، سرتو میکوبی به دیوار و میگی باشه
و با خودت فکر میکنی خدایا من چقدر بدبختم =|
همینجوری راهتو کج میکنی میری سمت اون فضای سبزه کوچیکه پایین خونه . حدوداً یه ربع بیکار نشستی
و از سر مجبـــوریت و این حرفا ، هندزفیریُ گذاشتی تو گوشت و داری درصد آزمونتو میگیری و
همش به خودت فحش میدی که "اینو دیگه چرا غلط زدی لامصصب" و پاتو بصورت عصبی تکون میدی.
یه پیرمرد خیلی گوگولی به مدت 30 ثانیه وایمیسته رو به روت و تا سرتو بالا میاری میره
سری دوم که از جلوت رد میشه ؛ دیگه سرتو بالا نمیاری ولی متوجه میشی که قصد رفتن نداره !
هندزفیریاتو برمیداری و با لبخند نگاه میکنی که یعنی "بفرمایید؟" ، میگه خانوم جوان
دارید درس میخونید یا میتونم چند دقیقه ای وقتتون رو بگیرم ؟
چون بشدت یاد آقاجون افتادی و اون مستــر خیلی با نمکه از وسط صندلی
میری کنار و میگی : "خواهش میکنم ، بفرمایید " برات توضیح میده که یه دبیر بازنشسته ی ریاضیه که
به روانشناسی خییلی علاقه داره و میپسرسه اگه اجازه میدی یه تست رنگی :))) ازت بگیره
تو که از خدا خواسته دلت میخواد یکاری غیر از علاف بودن انجام بدی قبول میکنی و اون اقای گوگولی
8 تا کارت بهت میده که به ترتیب علاقت مرتبشون کنی 2 بار ! سری دوم که مشکی و توسی رو اول میزاری
40 ثانیه زُل میزنه بهت و با تعجب میگه که داری باهاش شوخی میکنی یا نه _ و توضیح میدی که
شوخی نمیکنی :)) و متعجب تر میشه ! برات توضیح میده که تمام کتابای فـِرُید و کیُ و کیُ خونده و
خلاصه کرده و به عنوان یه ادمی که همینجوری دنبال میکنه روانشناسیو کلی اکسپــِرته و تو پیش
خودت میگی چقدر پیرمرد گوگولی و "خفنیــه"
خلاصه چندتا عددُ با توجه به رنگا که ازشون سر در نمیاری تو یه کاغذ مینویسه و تبدیلشون میکنه به
معادلات درجه اول و دفترشو باز میکنه تا تفسیرشو بگه بهت ! و تاکید میکنه که فال نیست و همش
براساس "روانشناسیِ رنگ های مارک لوشر" ـه !
چیـزایی که بهت میگه برات خیلی عجیبن ، انگار که یه شناختی ازت داره و با هرکلمش تو دلت برای
پونصدهزارمین بار میگی "WOW" و قیافتم خیلی خندان و متعجبه که حالتای درونیتو تایید میکنه !
از وسط مکالمه یهو به خودت میای و اجازه میگیری که صحبتاشو ضبط کنی
توصیفاتش که ازت تموم میشه میگه چقدر خانوم درک کننده و زیبایی هستی و لازم نیست انقدر زندگیُ
سخت بگیری و برات ارزو میکنه بهترین ها اتفاق بیوفته و نمره های ریاضیت همیشه خوب باشن =))
توام تشکر میکنی و خیلی با شخصیت طور دور میشی _ و به بابات که دفعه صدمه زنگ میزنه
و میخواد خفت کنه میگی داری میای خونه و به تمام اتفاقات این چند ساعت فکر میکنی ...
[پیشنهاد میکنم دانلود نکنید :/ همش 48 ثانیس ، همونجوری گوش بدید فقط]

برچسب:
نویسنده: حامد فلاح